سيد محمد باقر برقعى
654
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پردهساز كس نشد آگه ز اسرار وجود اين راز ماند * بس نواى دلنشين در پردهى اين ساز ماند هر نواخوان خواست در اين پرده خواند نغمهاى * از نوا نگشوده لب افتاد و از آواز ماند پاى عقل تيزرو اينجا نه تنها گشت لنگ * طاير انديشه هم در اين ره از پرواز ماند اندر اين وادى كليم اللّه در حيرت فتاد * عيسى گردوننشين با آنهمه اعجاز ماند عاشق از معشوق برنگرفت اينجا كام دل * آنهمه اندر نياز و اين همه در ناز ماند عقل را بگذار در حيرت مدد از عشق خواه * يكهتاز عشق بايد عقل هرجا باز ماند عشق بايد اين ره پرپيچ و خم را طى كند * ور نه عقل ناتوان در حيرت از آغاز ماند كس ز آغاز و زانجام جهان آگه نشد * تا ابد در سينهى هستى نهان اين راز ماند راز هستى ماند لاينحل « متين » بربند لب * از سخن اينجا دگر طبع سخنپرداز ماند كتابى من ساقى امشب به من خُمخُم پيما شراب * خانهات آباد باد مرا كن از مى خراب ز لذّت مى اگر داشت چو من آگهى * ز چشمهى زندگى خضر نمىخورد آب زاهد مسجد ز تو ميكده از آن من * من و كتابى مى ، تو و هزاران كتاب چها نمىكرد غم اگر نمىبود مى * نشاطآور چه بود اگر نبودى شراب شيخ به دنيا از آن فروخت دين را كه ديد * كسى نخواهد خريد از او به روز حساب اگر ز درياى غم خواهى يا بى نجات * به روى درياى مى خيمه بزن چون حباب ز مسجدم دل « متين » كشيد در ميكده * مرا ز راه خطا برد به راه صواب يك بند از دوازده بند استقبال از محتشم كى مادر از مدينه بيا حال ما ببين * حال حسين خود ، به صف كربلا ببين يكلحظه كن برون سرى از غرفهء جنان * بر حال ما نظر كن و احوال ما ببين بگذر ز نينوا و جفا ، در جفا نگر * در كربلا بيا و بلا در بلا ببين